+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 11:34 توسط امیر
|
غم
دانه دانه
می افتد روی صورتم
شور است
طعم نبودنت
پ.ن. باور کنید من کسی ندارم که از من دور باشه تمام کسان من نزدیک من هستند
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 14:19 توسط امیر
|
آن قدر از هم دوریم
که وقتی تو به شب می رسی
من از سحر گذشته ام
زمین را نمی بخشم
که این گونه می چرخد
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 12:42 توسط امیر
|
درباره الی شهاب حسینی
یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 15:23 توسط امیر
|
می خواستم بمانم
رفتم
می خواستم بروم
ماندم
نه رفتن مهم بود و نه ماندن
مهم
من بودم
که نبودم…
+
نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:17 توسط امیر
|
همیشه برای دوربین ها
لبخند می زنی
بدبخت من که
نزدیک بینم
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:57 توسط امیر
|
می خواهم پیدایت کنم
ولی انگار نمی شود!
هر کاری می کنم
عقربه های این قطب نما
قلب من را نشانه می رود
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:25 توسط امیر
|
من این دیالوگ رو خیلی دوستش دارم
هدیه تهرانی در خانه ای روی آب: اگه میدونستم کلاف زندگی من را کی میبافه ازش میخواستم ماله من را کلا بشکافه!!
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 16:18 توسط امیر
|
هرگز حدیث حاضر غایب شنیده ای؟
من در میان جمع و دلم جای دیگرست
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 11:37 توسط امیر
|
می دانی؟
دلتنگی مثل گدای معتاد سر خیابان می ماند!
می آید مثل چسب
مثل بختک
مثل سرطان یقه آدم را می گیرد!
بعد تا تو بیایی با خودت
حست
غرورت
لجبازی ات کنار بیایی
خودش را گم و گور کرده و
جایش را به دلخوری بی دلیل داده است!
تا چشم باز کنی می بینی
جای آنهمه دلتنگیِ حاصل دوست داشتن
یک دنیا بغض و حرص نشسته!
باید تو را ببینم
پیش از آنکه در آه هایم بسوزی...!!
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:44 توسط امیر
|