تبليغاتX
این روزا حال من خوبه ولی تو باورنکن
 

هرگز حدیث حاضر غایب شنیده ای؟
                من در میان جمع و دلم جای دیگرست

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 11:37 توسط امیر |

می دانی؟
دلتنگی مثل گدای معتاد سر خیابان می ماند!
می آید مثل چسب
مثل بختک
مثل سرطان یقه آدم را می گیرد!
بعد تا تو بیایی با خودت
حست
غرورت
لجبازی ات کنار بیایی
خودش را گم و گور کرده و
جایش را به دلخوری بی دلیل داده است!
تا چشم باز کنی می بینی
جای آنهمه دلتنگیِ حاصل دوست داشتن
یک دنیا بغض و حرص نشسته!

باید تو را ببینم
پیش از آنکه در آه هایم بسوزی...!!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:44 توسط امیر |

از پل های زیادی پریده ام

در رودخانه های بسیاری غرق شده ام

بارها

شاخ به شاخ شده ام با زندگی

بارها

گلوله خورده ام

و بارها

مرده ام

عشق

از من یک بدل کار حرفه ای

ساخته است

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 12:4 توسط امیر |

هرکه به من میرسد بوی قفس میدهد

جز تو که پر میدهی تا بپرانی مرا

پ.ن.نمیدونم این از کی هست ولی  به نظرمن خیلی  قشنگ بود

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 17:8 توسط امیر |

نازی : تشنته ؟ آب می خوای ؟

من : کاشکی تشنه ام بود .

نازی : گشنته ؟ نون می خوای ؟

من : کاشکی گشنه ام بود .

نازی : په چته دندونت درد می کنه ؟

من : سردمه !

نازی : خوب برو زیر لحاف .

من : صد لحافم کممه !

نازی : آتیشو اَلو کنم ؟

من : می دونی چیه نازی ؟

تو سینه قلبم داره یخ می زنه

اون وقتش توی سرم

کوره روشن کردند.

سردمه !

مثل آغاز حیات گل یخ . . . . .

 

از : حسین پناهی

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 14:39 توسط امیر |

دزد را پای دیواری که بالا رفته بود

گرفته بودند!

دیوار،

 شرمسار در گوش موش های همسایه زمزمه می کرد:

کوتاهی از من بود...

کوتاهی از من بود   

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:44 توسط امیر |

 
دفتر خاطرات به چه کارم می آید؟
 
وقتی که شب ها
 
به این امید می خوابم
 
که فردا
 
امروز یادم نباشد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 14:47 توسط امیر |

چقدر بده که نتونی بگی چته

چقدر بدتره که وانمود کنی

هیچی ات نیست

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 17:28 توسط امیر |

روزی که خورشید
 
از غرب طلوع کند
 
گل رز
 
بوی شقایق دهد
 
و زمین
 
از تسلط خدا خارج شود!
 
 
از تو دل خواهم کند
 
پ.ن.  باور کنید بدون هیچ منظوری  نوشتم
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:3 توسط امیر |

وقتی نمی‌توانم

براي اين ناخن شكسته

كاري كنم

واي به حال

آن‌چه مي‌شكند در من

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 16:44 توسط امیر |